ولما.در.خونه

جهت ورود کلیک فرمایید

به خدا هر جا بریکوچه به کوچه خونه به خونهکوچه به کوچه خونه به خونهمیامُ میامُ میامُ میامُ بازم سراغتبه خدا هر چی بگیمنُ نمی خوای ،خونه نمی آیمنُ نمی خوای، خونه نمی آیمیامُ میامُ میامُ میامُبازم سراغت******آخه من دوست دارم دوست دارمبه خدا جون سر راحت می زارمتو خودت می دونی،دل من اسیرهتو اگه نمی مونی، دل من میمره******با چشم گریوناین دل لرزونسینه ی ویرونزار و پریشونداد می زنمفریاد می زنمدوست دارم بیا خونهبیا خونه دوست دارم بیا خونه******با چشم گری
سلام من محسنم از آذربایجان ساکن همدانم، من در محله ای زندگی میکردم چند سال پیش به تازگی به جای دیگه ای اسباب کشی کردم، تو محله قبلیم یک خونه خرابه ای است من یک شب یادم میاد از سرکار برمیگشتم اون شب خانمم خونه نبود خونه مادرش رفته بود چون مادرش مریض بود و مراقبت میخواست ، من وقتی از خونه خرابه رد شدم صدای عجیبی مثل صدای اسب که وقتی پاهاشو میاره بالا و میچرخونه رو شنیدم و این باعث شد که کنجکاو شم و داخل خونه خرابه رو نگاه کنم این خونه ای که میگم د
سلام این داستان واقعیت داره و تو تهران اتفاق افتاده ، من و چند تا از هم دانشگاهیام چون عاشق ماجراجویی بودیم تصمیم گرفتیم بریم خونه ی پدربزرگ دوستم چون خالی بود و دوستمم ادعا میکرد که جن داره و خودشم حتی دیده، قرار بود جمعه بریم به اون خونه دوستم میگفت جمعه جن ها هستن منم چون نترس بودم باشه حله وقتی چند نفریم ترسی وجود نداره یک تجربه ای هم میشه برامون، من اسمم محسنه دوستمم ارین و سه نفر دیگه که دنبالمون بودن یکی مریم و الناز و دیگری علی رضا، قر
آقای گل لیگ دسته اول فوتبال کشور به خونه به خونه بابل پیوست.
به گزارش "ورزش سه"، تیم خونه به خونه بابل که نتوانست جواز صعود به لیگ برتر را کسب کند در گام نخست هدایت تیمش را به علیرضا مرزبان سرمربی قهرمان لیگ یک سپرد و پس از آن برای جذب بازیکنان مطرح و با کیفیت اقدام کرد.
خونه به خونه که در روزهای اخیر بازیکنان لیگ برتری مثل مهدی دغاغله و عباس محمدرضایی را جذب کرده امشب موفق شد حمید کاظمی آقای گل لیگ دسته اول و مهاجم فصل اخیر تیم نساجی مازندران ر
سلام فاطمه هستم از کرج من چون تک دخترم همیشه میرم خونه خالم اینه پیش دختر خالم اونم تک دختره گاهی اون میاد گاهی من میرم، خونمون هم نزدیکه هم بود، یک شب خواستم برم خونه خالم صبح امتحان داشتم میخواستم تمرین کنم اونم ریاضی، تو راه متوجه شدم کسی دنبالمه فک میکردم یک مزاحم داره از پشتم میاد چون منم تنها بودم خیلی میترسیدم اطراف و پشتمو سریع نگاه میکردم ولی کسی نمیدیدم ولی اخرین نگاهم به پشتم سر یکیو دیدم که داره یواشکی نگاهم میکنه داشتم میلرزیدم
ارسالی از ساسان سلام من ساسان هستم۲۲سالمه از رشت داستان مربوط ب ده سال پیشه اون موقع نزدیک خونمون یه قبرستون بود یه شب تو خواب راه میفتم و از خونه خارج شدم و به سمت قبرستون حرکت کردم خانوادم متوجه میشن که من خونه نیستم پدرم متوجه در خونه میشه که باز بود میاد بیرون منو میبینه دنبالم راه میفته تا بالاخره بهم میرسه و منو میبینه که دارم خاک های یکی از قبر هارو با دست میکنم همین که صدام میکنه ناگهان از خواب میپرم و از اینکه توی قبرستون هستم تعجب می
ارسالی از ساسان سلام من ساسان هستم۲۲سالمه از رشت داستان مربوط ب ده سال پیشه اون موقع نزدیک خونمون یه قبرستون بود یه شب تو خواب راه میفتم و از خونه خارج شدم و به سمت قبرستون حرکت کردم خانوادم متوجه میشن که من خونه نیستم پدرم متوجه در خونه میشه که باز بود میاد بیرون منو میبینه دنبالم راه میفته تا بالاخره بهم میرسه و منو میبینه که دارم خاک های یکی از قبر هارو با دست میکنم همین که صدام میکنه ناگهان از خواب میپرم و از اینکه توی قبرستون هستم تعجب می
گه بدونی من چقدر دلم تنگ شده
همه ی دلخوشیم همین یه آهنگ شده
در نمیاری اشک منه احساسی رو
بغل نمی کنی اونکه نمیشناسی رو
 
اگه بدونی این روزا چقدر داغونم
چقدر مراقب وسایل این خونه ام
دعا کن اون روزای خوبمون برگرده
ببین ندیدنت چقدر شکسته ام کرده
خسته ام کرده..
 
اگه بدونی از این خونه میرم چی ؟
اگه بدونی من از غصه پیرم چی ؟
اگه بدونی عکساتو بغل کردم
اگه بدونی من دارم میمیرم چی ؟..
 
اگه بدونی از این خونه میرم چی ؟
اگه بدونی من از غصه پیرم چی ؟
اگه
خونه ی مادر بزرگه / الان آپارتمانه



خونه ی مادر بزرگه / استخر و لابی داره

خونه ی مادر بزرگه / wifi ی مفتی داره

خونه ی مادر بزرگه / دیش و LNB داره

کنار خونه ی اون / همیشه پارتی برپاست

پارتیهای محله / پر شور و شوق و غوغاست

مادر بزرگه الان / مازراتی سواره

رنگ موهاشم هر روز / جور واجورو باحاله

مادر بزرگه الان / شلوار جین می پوشه

کفش کالج و کیفش / همیشه روبه روشه

مادر بزرگه هرشب / Gem Tv رو میبینه

خرم سلطان و سنبل / لامیارو میبینه

خونه ی مادر بزرگه /
خواستن تو نه عشق و ه عادتهدیدن تو به حرمت زیارتهاما می خوام تو دستای تو گم بشمفنا شدن در تو برام نهایتهنیاز تو چراغ خونه منههر جا باشی چراغ خونت روشنهیادت باشه حتی اگر من نباشمیکی تو رو تو خونه فریاد میزنهبی خود با تو بودنممست به تو رسیدنممست تر از روح شرابخراب عشق تو منمخراب عشق تو منمخواستن تو نه عشق و ه عادتهدیدن تو به حرمت زیارتهاما می خوام تو دستای تو گم بشمفنا شدن در تو برام نهایتهازت می خوام حتی اگه پشت هزار تا کوه باشییادت باشه چراغ خ
سلام یاسین هستم این قضیه واقعا جدیه من 19 سالمه پارسال که 18 سالم بود عمم فوت کرد عمم تهران زندگی میکرد ما شیراز بودیم، چون من پیش دانشگاهی بودم مادر و پدرم و خواهر بزرگم رفتن تهران و من تنها موندم تو خونه تا از امتحاناهم عقب نیوفتم اخه موقع امتحانا بود، خونمون کوچیک و جمع و جوره یک حیاطی داریم که توش درخت بزرگی هست، صبح مادرم اینا حرکت و من رفتم سر کلاس برای امتحان دادن، وقتی برگشتم خونه غذا خوردم و کمی چرت زدم، شب که شد چراغ هارو خاموش کردم خو
سلام اسمم بیخیال قصه رو بچسب باو ببخشید اینجوری میحرفم ههههه من دوستی دارم به اسم هادی این هادی هیچ وقت مادرش رو به ما نشون نمیداد از اینجا فهمیدم که خواستم نذری ببرم بهش گفتم میتونم با مادرت حرف بزنم فردا سفره داریم تو خونه ، گفت بهش میگم ممنون، بعد از چند وقت بهش گفتم میزاری بیام خونتون باهم درس کار کنیم گفت مادرم خستشه نمیزاره،  که تا شب یلدا رسید من رفتم دم در خونه هادی در زدم گفتم بیا بریم تو محله کمی بازی کنیم تا شب یلدا شروع شه گفت نم
 
 
 
سلام من سالارم 18سالمه از شیرازقضیه مربوط میشه به زمستون پارسال یه شب تو خونه تنها بودم که یکی از دوستام زنگ زد به من گفت آماده باش تا بریم یه دوری بزنیم آماده شدم ساعت 9:30اومد دم خونه سوار ماشین شدیم و رفتیم به یه جای متروکه یه خونه ی تاریک بود با درختای بزرگ و وحشتناک دو نفری رفتیم داخل خونه  همش تار انکبوت بسته بود خونه از جنس چوب و آجر بود خیلی قدیمی بود میگفتن این خونه الان نزدیک 80ساله که ساخته شده و داخل استخر خونه یه دختر جوو
بگو در شبای تو چی میگذرهبی من از شبای تو کی میگذرهبی تو عمرم مثل آهنگ سکوتتوی لحظه های خالی میگذرهتو به می خونه نرو عزیز منمن تو دستای تو پیمونه میشمبا همه مستی و آشفتگیممن برای تو یه می خونه میشمبگو در شبای تو چی میگذرهبی من از شبای تو کی میگذرهبگو در شبای تو چی میگذرهبی من از شبای تو کی میگذرهدیگه من با تو غریبه نیستمنفسات محرم دستای منهمیدونم که آشناتر شده ایبا همون من که تو من داد میزنهتو به می خونه نرو عزیز منمن برات قصه مستا رو میگممثل ر
سلام من فرید هستم 31 ساله از همدان، من چند سال پیش خانمم رو از دست دادم چون دخترم صدف که ده سالشه به مادرش خیلی وابسته بود مجبور شدم نقل مکان کنیم بریم جای بزرگتر تا دخترم زیاد یاد مادرش نیوفته، من از دوستم خونه ای خریدم که بزرگتر از خونه ی خودم بود برای همین سریع اسباب کشی کردیم و رفتیم ، صدف احساس پاکی داشت خیلی دل نازک بود ولی من نمیزاشتم که گریش در بیاد هرچی میخواست براش میخریدم بدون نه آوردن، دخترم تو خونه قبلی هرشب رو تختش مینشست گریه میک
سلام عید رفته بودیم مهمونی خونه عمم اینا ، خونشون بزرگه و حیاط بزرگی داره قرار بود چند شب اونجا بمونیم چون کمی دوره ، شب تو اتاق پسر عمم خوابیدم اتاق پسر عمم پنجره ای رو به حیاط داشت، اون شب بارون و رعد برق میزد، خیلی باحال بود همه خواب بودن و من با عشقم چت میکردم رفتم سر پنجره ببینم هوا چطوره دیدم زیر درخت یکی نشسته داره تار میزنه ، گیتار نبودا از اون سازا که دست فرشته ها میبینید تو کارتون های قدیمی، داشتم نگاهش میکردم و اونم هی ساز میزد من او
سلام نبیل هستم من اذربایجانی هستم و نقاش خونه هستم، دوستم ازم خواست برم خونشون گچ کاری کنم من صبح بعد حرکت کردم کل خونه رو خالی کرده بودن و وسایل لازم رو خریدن، من صبح دست به کار شدم و اماده کردم گچ رو و میزدم به دیوار، یکی از اتاق ها تموم شد و رفتم تو حال خونه ، بعد کمی استراحت کردم بقیه کار رو گزاشتم برای فرداش، چون خونه امانت دستم بود کمی رفتم خونه ی خودمون و بعد شب شد برگشتم سر کارم اون شب باید اونجا میخوابیدم دوستم یادش رفته بود برام چیزی ب
سلام من هومن هستم از کرج، ی قضیه وحشت ناکی رو میخوام بهتون بگم ما تو محلمون قبلا چراغ نبود یعنی ده سال پیش که 15 سالم بود شب ها کاملا تاریک بود و کسی زیاد بیرون نبود، پنجشنبه شب بود من ساعت ده یادم نیست درست همینجوری اومدم تو محله فکر میکنم میخواستم از دوستم کتاب درسیم رو پس بگیرم چون داده بودمش دستش، لازمش داشتم رفتم طرف خونه دوستم، رفعم کتاب رو ازش پس گرفتم فاصله ی خونه من تا خونه دوستم پنج دقیقه بود خیلی کم نزدیک بودیم، وقتی کتابم رو پس گرفت
متن آهنگ خونه از رائین
Matn Ahang Khoone Az Raein
Music: Raein
Lyrics: Raein
Arrangement: Farbod Arsh 

متن آهنگ خونه :
ما به این خونه خیلی وابسته 
تو این جا رو انتخاب کرده بودی
به سلیقت خونرو چیده بودم
تو رفتی از پیشم به همین زودیمتن آهنگ های جدید
 
 
سلام من حسین رسولی هستم
شانزده ساله از نهاوند.
من هنرمندم در شاخه خوانندگی.
این خاطره تلخ از اونجایی شروع شد که من از استودیو اومدم خونه. ساعت حدود دو نصف شب بود.
دیدم کسی خونه نیست زنگ زدم به پدرم گفت امشب نمیایم هستیم خونه مادربزرگ.
مادربزرگم خیلی به جن و روح علاقه داره و برای من یه خاطره وحشتناک از جن تعریف کرده بود.
من یاد اون خاطره افتادم
ترسیدم یه صلوات فرستادم و رفتم که کار تنظیم رو واسه فردا شروع کنم.
تو اتاق بودم صدای کیبورد و بی
سلام ایمان هستم این واقعا راسته که میخوام بهتون بگم ما تو اپارتمان زندگی میکنیم تو اپارتمان اکثرا خونه ها دستشویی تو حاله ، یک شب من تنها بودم خانوادم خونه نبودن من هجده سال دارم، شب بود نزدیک ساعت یک، من چون کمی ترسوهم تو حال چراغ رو خاموش کردم و چراغ دستشویی حموم که مشترک بودن یا یک در رو روشن گزاشتم، تا نور باشه تو حال، من مشغول چت کردن بودم تو تلگرام که متوجه ی شیشه ی در ورودی دستشویی و حموم شدم که یکی پشت شیشه ایستاده کلش بزرگ بود و یک چیز
|درخواستی کاربران|
شخصیت کارتونی محبوب این بار به همراه شاگی,دافنه,ولما و فِرد یک ماجرای جدید را به همراه می آورند. آنها سعی میکنند تا اسرار دختر مرداب را که عجیب و غریب به نظر می آید را حل کنند چه پرده ای پشت دختر مرداب است؟چه توطه ای در راه است؟ بازیکنان میتوانند برای کشف هر رمز و حل آن در هر زمان به مناطق دیگری مانند روستاهای آلپ و برف خیز,جنوب غربی شهر ارواح و مناطق خالی از سکنه و غیره سفر کنید.دانلــود بـرای هــمـه | نرم افزار، بازی، انیمی
پیروزی پرگل استقلال برابر خونه به خونه
 
تیم فوتبال استقلال در بازی دوستانه تیم خونه به خونه را 3 بر یک شکست داد.

 


 



 
به گزارش "ورزش سه"، در نیمه اول آبی ها با تک گل کاوه رضایی به رختکن رفتند اما در نیمه دوم شکل تهاجمی بازی استقلال بسیار بهتر شد. در این نیمه بازیکنانی مثل آرش افشین، بختیار رحمانی، هرائر مگویان، امین حاج محمدی، سیدحسین حسینی، بهنام برزای، یعقوب کریمی و ... به تناوب وارد زمین شدند و پیروزی پرگلی برای استقلال رقم زدن
این داستان مال بیست ساله پیشه و از زبان مامانم تعریف میکنم(( موقعی که خواهرم زایمان کرد منو مامانم رفتیم تهران خونه خواهرم اونجا خیلی قدیمی و بزرگ بود خونه لوله کشی نبود فقط انتهای حیاط یه شیر اب بود یه شب تقریبا ساعت یازده رفتم تو حیاط تا ظرفا رو بشورم حیاط ساکت بود و ترسناک،بعضی اوقات صدای میو میو گربه ها سکوتو میشکست همینطور که ظرفا رو میشستم متوجه گربه ای شدم که داشت از رو دیوار رد میشد گربه خیلی سیاه بود و چشماش برق میزد موقعی که میخواست
پیروزی پرگل استقلال برابر خونه به خونه
 
 
تیم فوتبال استقلال در بازی دوستانه تیم خونه به خونه را 3 بر یک شکست داد.
 

 


 



 
به گزارش "ورزش سه"، در نیمه اول آبی ها با تک گل کاوه رضایی به رختکن رفتند اما در نیمه دوم شکل تهاجمی بازی استقلال بسیار بهتر شد. در این نیمه بازیکنانی مثل آرش افشین، بختیار رحمانی، هرائر مگویان، امین حاج محمدی، سیدحسین حسینی، بهنام برزای، یعقوب کریمی و ... به تناوب وارد زمین شدند و پیروزی پرگلی برای استقلال
سلام.امیررضا هستم.این داستان بر میگرده به دو سال پیش .رفته بودیم به یکی از روستاهای کرمانشاه خونه ی عمم اونجا بود.دو روز اونجا بودیم.پسر عمم بم گفت:بیا بریم پشت کوه هندونه بیاریم.منم گفتم بریم خوش میگذره.یه دو سه کیلومتر پشت خونه ی عمم یه قبرستون بود.تا اونجا رفتیم.یادم افتاد گوشیمو همراهم نیاوردم به نیما گفتم:من برم گوشیمو بیارم بیام.شبم بود نمیدونستم چطور جرأت این کارو داشتم.در سرد خونه ی قبرستون قفل آویز بود.منم رفتم گوشمو آوردم.فلششو روش
صبح بخیر یکی یه دونه الله
خوبی عشقم؟
اووه عجب شبی بودا ساعت 11 خوابیدم 2/5 پاشدم 3 خوابیدم 3/5 پاشدم 4/20 خوابیدم 4/5 پاشدم اصن وضعیه الانم که درخدمت شمام
خدایا هرچقد میدونی حقمه بده..من هیچی نمیگم
ساعتای حدودا 3/5 بود یکی زنگ درخونمون زد موندم کیه دیدم پلیسه یاخدا چیکا داره معینو فرستادم بره وقتی اومد گفتش اومده بود تذکر بده در خونه بازه (خونه که دست منو داداشم باشه همینه دیه)آخی بنده خدا دستش دررنکنه اجرش عندالله
همه ی سختیا امروز به اینکه امروز نما
سلام بهادرهستم ,من تویه خونه بودم که اغلب کسی رو میدیدم یه مرد بلندقد که خیلی بلند بود شاید دومتر یا دومتر ونیم وخیلی لاغربود واکثرا جاهای مختلف خونه میدیدمش ,,اوایلی که رفته بودمتواون خونه خیلی اذیت نمیکرد اما وقتی شروع به خوندن قران با صدا ی بلند کردم ,ازار واذیتهاش شروع شد گاهی چیزی تو خونه گم میشد وبعد مدتی که دیگه مابه جاش یکی رو خریده بودیم ویا دیگه بهش نیاز نداشتیم جاهای عجیبی پیدا میشد شب بچه ها میخوابیدن وصبح که بیدار میشدن لباس تنش
جای سوختگی رو پام بود به مامانم نشون دادم گفتم این جای چیه !؟؟؟؟گفت بچه بودی چهارشنبه سوری رفتیم خونه بابابزرگ اینا از رو اتیش پریدی گفتم اهان پس اونجا اینطوری شد گفت نه اومدیم خونه قاشق داغ گذاشتم رو پات تا دیگه از این غلطا نکنی ...
 
 
 
من تو خونه تنهام یه خونه خلوت ساکت کوچیک. دوستی هم ندارم که بیاد پیشم. خلاصه تو این خونه داره اتفاقات عجیبی میوفته. یه روز تو حموم بودم اب قطع شد. از همسایه و چند تا خونه دیگه پرسیدم ابتون قطعه؟گفتن نه. به صاحب خونه شکایت کردم ولی گفت لوله کشی مشکلی نداره. دیگه ول کردمو پیگریش نشدم. چند روز بعد از پنجره صدای جیغ و ناله میومد. با خودم گفتم حتما بچهان دارن بازی میکنن. دیدم صدا داره داره و نزدیک و بیشتر شده لباسمو پوشیدم تا برم بیرون بچه
سلام حسین هستم، دانشجو هستم من پارسال اردوی دانشجویی داشتم به روستای دوستم امیرعلی، موقعی که منو و هم دانشگایی هام رسیدیم به روستا امیرعلی منو سپهر رو رفت گردوند خیلی خوشگذشت، موقع برگشت فهمیدم مدیرمون جایی رو گرفته اونجا شب رو سپری کنیم، یک خونه ی کوچیکی و خالی رو برامون گرفته بودن، شب اونجا موندیم و شام خوردیم، یکی از همه دانشگاهیم که کارش عکاسی بود دوربین عکاسیش رو اورده برده، بعد شام مدیر کمی سخنرانی کرد برامون گفت صبح اگه میرین بیرون
سلام من هر ماه یک بار میرم لب دریا برای ماهیگیری من بندرعباس زندگی میکنم اسمم خسرو، من پارسال با یکی از دوستانم قرار شد بریم تو کشتی که خراب بود و لب ساحل بود بشینیم ماهی بگیریم کشتی بزرگی هم بود، ما اونجا بودیم مشغول ماهیگیری که ناگهان صدای نوزادی به گوشمون خورد که فک کردیم مال بچه کسیه که اینجا زندگی میکنه، در حال ماهی گرفتن بودیم که پیرمردی وارد کشتی شد و اماده ی ماهیگیری شد من بهش گفتم عمو جان این صدای نوزاد مال بچه کیه نمیفهمی یهو از جاش
سرود میلاد حضرت علی اکبــــــــر(ع)
 
از آسمون باز ، بارون میباره
هی دونه دونه
جشنو سروره ، عالم به عالم
خونه به خونه
نوبتی هم با ، شه وقت جشن
روز جونه


از آسمون باز ، بارون میباره۲،هی دونه دونه
جشنو سروره ، عالم به عالم۲،خونه به خونه
نوبتی هم با ، شه وقت جشن،روز جونه (2)

دلامون شاده روی لبامون باده
خدا داده به اقامون اقا زاده
 
"برای مشاهده کامل شعر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید"
 
اشعار و نواهای کربلایی محمد جواد حیدری
دیگه دل گرمی بازار ندازهخونه ی کهنه خریدار ندارهدیگه دل گرمی بازار ندازهخونه ی کهنه خریدار ندارهداره تنهایی سر و پای دلم رو می گیره با غم تنهای این دل روزی صد بار می میرهنمی خوام عشقتو با زور نمی خوام تو رو نزدیک دلتو دور نمی خوامنمی خوام عشقتو با زور نمی خوام تو رو نزدیک دلتو دور نمی خوام******سر شب قصه ی غم های منو گوش می کنیصبح که شد قول شب پیش فراموش می کنیسر شب قصه ی غم های منو گوش می کنیصبح که شد قول شب پیش فراموش می کنیآتیش عشق من از سردی تو
 
 
سلام من بهرامم قبلا هم چندتا داستان نوشتم 
نوجوون که بودم برای عید دیدنی رفته بودیم خونه پدربزرگم(مادریم)
ازقدیم الایام اون روستا معروف بود به وجود همچین موجوداتی ولی خب عقل آدم به آدم حکم میکنه تا چیزی رو باچشم ندیدی باور نکن هرچند که من چون قبلا ازاین موجودات دیده بودم و بایه علائمی وجودشونو حس میکردم
خلاصه رفتیم و بعد ازناهار باخواهرم که ازمن بزرگتر بود رفتیم توحیاط که یکم تو هوای بهاری قدم بزنیم 
خونه ی پدربزرگم یکی مونده ب
 
بی تو دنیام تاریک و سرده توی قلبم غم خونه کردهاگه عشق تو برنگرده من می میرمچجوری دلت اومد جدا شی دیگه عشقت پیشم نباشیواسه من فقط خاطره باشی من می میرممن می میرم بی تو می میرمدوباره برگرد دیوونه کم داره تو رو این خونهنیستی و حالم داغونه تنها موندمخواستم بگم بیا پیشم باش کاشکی قلبت دوستم داشتعاشق من بودی ای کاش تنها موندمدانلود اهنگ

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها